تحولات منطقه

آنچه این جنگ آشکار کرد، پایان یک فرض بنیادین است؛ خلیج فارس دیگر «واحه جدا از منطقه» نیست، بلکه بخشی از همان معادله بی‌ثباتی است که سال‌ها در اطراف خود می‌دید؛ آنچه پایان یافته، نه فقط یک مدل امنیتی، بلکه یک روایت کامل از «استثنا بودن» خلیج فارس است.

پایان روایت «استثنا بودن» خلیج فارس؛ جنگ ایران و فروپاشی امنیت شیشه‌ای
زمان مطالعه: ۳ دقیقه

سه دهه پس از شکل‌گیری نظم امنیتی پس از جنگ ۱۹۹۱، پروژه‌ای که ثبات و رشد کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس (GCC) را تضمین می‌کرد، اکنون در حال فروپاشی است. آن نظم پس از عملیات «طوفان صحرا» و استقرار گسترده نظامی آمریکا در منطقه شکل گرفت و به کشورهای حاشیه خلیج فارس اجازه داد خود را به‌عنوان «جزیره ثبات» در منطقه‌ای پرتنش معرفی کنند.

در این چارچوب، دبی به مرکز مالی جهانی تبدیل شد، دوحه میزبان جام جهانی شد و عربستان با «چشم‌انداز ۲۰۳۰» پروژه تحول اقتصادی خود را پیش برد. اما حمله هوایی اسرائیل به قطر در سپتامبر ۲۰۲۵ و سپس جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در فوریه ۲۰۲۶ این تصور را در هم شکست.

در هفته‌های نخست جنگ، به‌گفته گزارش‌های میدانی، ۸۳ درصد موشک‌ها و پهپادهای ایران به سمت پایگاه‌های آمریکایی در خاک کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس شلیک شد و در مجموع ۱۶ پایگاه نظامی آمریکا در منطقه هدف قرار گرفت. خسارات مستقیم به این زیرساخت‌ها حدود ۱۲ میلیارد دلار برآورد شده است؛ نشانه‌ای از اینکه چتر امنیتی آمریکا دیگر تضمین مطلق محسوب نمی‌شود.

شوک اقتصادی؛ از نفت تا زنجیره جهانی

یکی از مهم‌ترین پیامدهای جنگ، اختلال در تنگه هرمز بود؛ مسیری که حدود ۲۰ درصد نفت و گاز جهان و نزدیک به ۳۰ درصد صادرات کود شیمیایی از آن عبور می‌کند. این انسداد، بازارهای جهانی انرژی و غذا را دچار شوک کرد و قیمت‌ها را به‌طور بی‌سابقه‌ای افزایش داد.

اقتصادهای شهری خلیج فارس نیز به‌سرعت آسیب دیدند. در دبی—که اقتصادش بر پایه لجستیک، تجارت مجدد، خدمات مالی و املاک بنا شده—ترافیک فرودگاه بین‌المللی کاهش یافت، معاملات ملکی بین فوریه و مارس تقریباً ۵۰ درصد افت کرد و تقاضای بخش گردشگری حدود ۲۷ درصد کاهش یافت.

در قطر، حمله به مجتمع گاز طبیعی مایع «راس لفان» ظرفیت تولید گاز مایع( LNG) را ۱۷ درصد کاهش داد و بازسازی آن بین ۳ تا ۵ سال زمان خواهد برد؛ ضربه‌ای مستقیم به یکی از ستون‌های اصلی اقتصاد این کشور.

بازتوزیع قدرت و واکنش دولت‌های خلیج فارس

هر کشور در خلیج فارس به شکلی متفاوت با این بحران مواجه شد. امارات متحده عربی با داشتن خطوط لوله جایگزین و ظرفیت تولید حدود ۴.۵ تا ۵ میلیون بشکه در روز توانست بخشی از شوک را جذب کند و حتی با اعلام خروج از اوپک در مه ۲۰۲۶، مسیر مستقل‌تری را در سیاست انرژی دنبال کرد.

عربستان سعودی با چالش جدی‌تری روبه‌رو شد؛ کسری بودجه سه‌ماهه ۳۳.۵ میلیارد دلار و قیمت نفت پایین‌تر از نقطه سربه‌سر ۱۰۸ تا ۱۱۱ دلار فشار سنگینی بر اقتصاد این کشور وارد کرد. در واکنش، ریاض بخشی از منابع صندوق سرمایه‌گذاری عمومی را به داخل کشور منتقل کرد و پیمان دفاعی با پاکستان امضا نمود.

کویت و بحرین بیشترین آسیب‌پذیری را نشان دادند. کویت در آوریل ۲۰۲۶ به دلیل نبود مسیر جایگزین برای صادرات از هرمز عملاً صادرات نفتی نداشت، و بحرین با نقطه سربه‌سر بسیار بالا (بین ۱۱۰ تا ۱۳۰ دلار) حتی پیش از جنگ نیز در وضعیت شکننده قرار داشت. در مقابل، عمان با موقعیت جغرافیایی و دیپلماسی مستقل خود اکنون در حال مذاکره با ایران درباره چارچوب حقوقی تنگه هرمز است.

پایان روایت «استثنا بودن» خلیج فارس

آنچه این جنگ آشکار کرد، پایان یک فرض بنیادین است؛ اینکه خلیج فارس می‌تواند از بحران‌های منطقه‌ای جدا بماند. معماری امنیتی پس از ۱۹۹۱ بر یک توافق ساده بنا شده بود؛ حضور نظامی آمریکا در برابر تضمین ثبات. این مدل، رشد اقتصادی بی‌سابقه‌ای را در منطقه ممکن کرد، اما در عین حال وابستگی عمیقی به یک قدرت خارجی ایجاد کرد.

اکنون با حملات مستقیم به پایگاه‌ها، بنادر، فرودگاه‌ها و زیرساخت‌های انرژی، این تصور فرو ریخته است. خلیج فارس دیگر «واحه جدا از منطقه» نیست، بلکه بخشی از همان معادله بی‌ثباتی است که سال‌ها در اطراف خود می‌دید؛ آنچه پایان یافته، نه فقط یک مدل امنیتی، بلکه یک روایت کامل از «استثنا بودن» خلیج فارس است.

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha